در میان خیل عاشقان ؛ روایتی از بزرگ‌ترین بدرقه مردمی

کارون نیوز _ صادق یزدی : صبح روز تشییع شهدای خانواده مقام معظم رهبری، خود را به سه‌راه تهرانپارس و ابتدای خیابان دماوند رساندیم. فلکه اول تهرانپارس و کوچه‌های اطراف مملو از خودرو بود. از یکی از کوچه‌ها وارد خیابان اصلی شدیم. برخی از حاضران از احتمال جابه‌جایی محل آغاز مراسم سخن می‌گفتند. همین شایعات، […]

کارون نیوز _ صادق یزدی : صبح روز تشییع شهدای خانواده مقام معظم رهبری، خود را به سه‌راه تهرانپارس و ابتدای خیابان دماوند رساندیم. فلکه اول تهرانپارس و کوچه‌های اطراف مملو از خودرو بود. از یکی از کوچه‌ها وارد خیابان اصلی شدیم. برخی از حاضران از احتمال جابه‌جایی محل آغاز مراسم سخن می‌گفتند. همین شایعات، ولوله‌ای در دل‌ها انداخته بود. ما که روز قبل از خوزستان به تهران رسیده بودیم، هرچند در مراسم وداع شب گذشته در مصلای امام خمینی(ره) حضور داشتیم، اما شنیدن این خبرها، دل‌نگرانمان می‌کرد.

از روز قبل اعلام شده بود که مراسم تشییع از شرق به غرب تهران و از سه‌راه تهرانپارس، در ابتدای خیابان دماوند، آغاز خواهد شد.

دقایقی از ساعت شش صبح گذشته بود. جمعیت از هر کوچه و خیابان، همچون رودی خروشان که به دریا می‌ریزد، وارد خیابان دماوند می‌شد. خیابان از انبوه جمعیت موج می‌زد و هر لحظه بر شمار حاضران افزوده می‌شد. هنوز زمان زیادی نگذشته بود که خبرهای مربوط به تغییر محل آغاز مراسم قوت گرفت و افراد بیشتری این موضوع را نقل می‌کردند.

با این حال، جمعیت شعارگویان به حرکت درآمد. هیئت‌های سنج و دمام، دسته‌های سینه‌زنی و بلندگوهای متعدد، فضای خیابان را آکنده از شور و حماسه کرده بودند. گروهی نیز در حاشیه خیابان‌ها ایستاده یا نشسته بودند و نظاره‌گر این حضور عظیم بودند.

همراه این سیل خروشان به راه افتادیم. گاهی بر جداول میانی بلوار یا پله‌ای می‌ایستادم تا تصویری از عظمت جمعیت در ذهنم ثبت کنم؛ اما باز هم ابتدا و انتهای این خیل عظیم دیده نمی‌شد. پرچم‌های سرخ، سربندها و مچ‌بندهای قرمز، جلوه‌ای خاص به فضای مراسم بخشیده بود.

در طول مسیر، موکب‌های متعددی با آب، شربت و دیگر اقلام پذیرایی از مردم استقبال می‌کردند. در یکی دو موکب نیز هندوانه و تخم‌مرغ نیمرو در نان لواش میان مردم توزیع می‌شد.

هوا به‌شدت گرم بود. برای کاهش گرمای هوا، مه‌پاش‌های متعددی در مسیر نصب شده بود و خودروهای آتش‌نشانی نیز با پاشیدن فواره‌های آب، تلاش می‌کردند اندکی از گرمای طاقت‌فرسا بکاهند. حوالی ساعت هشت صبح، بسیاری از مردم برای خنک شدن، زیر فواره‌های آب متصل به شیلنگ‌های خودروهای آتش‌نشانی می‌رفتند.

با افزایش شدت گرما، لطف الهی نیز شامل حال تشییع‌کنندگان شد و ابرهای پراکنده، سایه‌ای بر سر مردم گستردند تا اندکی از سوز آفتاب کاسته شود.

جمعیت همچنان به مسیر خود ادامه می‌داد و از تقاطع‌های شهید باقری، نامجو، مدنی، سبلان و دیگر خیابان‌ها عبور کرد تا به میدان امام حسین(ع) رسید. موج جمعیت، فوج‌فوج وارد میدان می‌شد. حدود ساعت ۹:۳۰ به نزدیکی میدان امام حسین(ع) رسیده بودیم که بار دیگر خبرهایی منتشر شد مبنی بر اینکه خودروی حامل پیکرهای مطهر از میدان انقلاب یا میدان آزادی وارد مسیر خواهد شد. دقایقی بعد، شبکه خبر ورود خودروی حامل پیکرهای مطهر از میدان آزادی را تأیید کرد.

برخی با حسرت می‌گفتند: «اگر زودتر می‌دانستیم، به هر شکل ممکن خود را به آنجا می‌رساندیم تا از نزدیک‌تر در جوار پیکرهای مطهر باشیم.» گروهی دیگر پاسخ می‌دادند: «همین که در این مراسم حضور دارید، از ثواب تشییع بهره‌مند شده‌اید.» عده‌ای نیز تلاش می‌کردند خود را به مسیر اصلی نزدیک‌تر کنند.

در گوشه‌ای که اندکی سایه داشت، نشستم و با تعدادی از حاضران هم‌صحبت شدم. یکی می‌گفت: «خانه ما در تهران است، بفرمایید مهمان ما باشید.» دیگری می‌گفت: «منزل ما نزدیک‌تر است، همه مهمان من هستید.» یکی از شمال کشور آمده بود، دیگری از جنوب.

بوشهری، زابلی، قمی، تهرانی، لرستانی، خوزستانی، کرد، لر، عرب، بلوچ و ترک، همه در کنار یکدیگر ایستاده بودند و با مهربانی و همدلی، پیکرهای مطهر شهیدان را بدرقه می‌کردند. فریادهای «مرگ بر آمریکا» و اعلام انزجار از رژیم صهیونیستی، بارها در فضای مراسم طنین‌انداز می‌شد. این حضور کم‌نظیر و یکپارچه، مرهمی بر دل‌های داغدار بود و عمق جنایت دشمنان و حقارت آنان را بیش از پیش آشکار می‌ساخت.

همسر و فرزندانم نیز به امید همراهی نزدیک‌تر با پیکرهای مطهر، خود را به میدان آزادی و ادامه مسیر رسانده بودند. گرمای شدید آنان را به‌شدت آزار می‌داد، اما دلشان همچنان در گرو همراهی با این مراسم بود. سرانجام، به دلیل گرمازدگی، خستگی و ازدحام جمعیت، ادامه مسیر برایشان ممکن نشد. با زحمتی فراوان خود را از میان جمعیت خارج کردند، به نخستین ایستگاه اتوبوس رسیدند، از آنجا به ترمینال خاوران رفتند و سپس به محل اسکان خود بازگشتند.

با همه خستگی، مسافت طولانی و توفیق اندکی که نصیبم شد، خداوند را شاکرم که در آیین تشییع پیکر رهبر فرزانه، آن حکیم مقتدر، و دیگر شهدای خانواده ایشان حضور داشتم؛ مراسمی که به باور من، یکی از بزرگ‌ترین و کم‌نظیرترین تشییع‌جنازه‌ها و گردهمایی‌های دینی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی روزگار ما بود.

 

جاذبه‌ای فراتر از همه قوانین

نمی‌دانم چه جاذبه عظیمی است که این همه انسان را از اقصی‌نقاط جهان، گرد پیکرهای مطهر جمع می‌کند.

من که در علوم طبیعی با جاذبه زمین، نیروهای بنیادین، ساختار اتم، جاذبه منظومه شمسی و قوانین فیزیک آشنا بودم و در عرفان نیز از جاذبه مرید و مراد و کشش روح‌های بزرگ بسیار خوانده و شنیده بودم، این‌بار با جاذبه‌ای شگرف‌تر روبه‌رو شدم؛ جاذبه‌ای که ده‌ها میلیون انسان عاشق را نه‌تنها در تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد، بلکه در سراسر ایران و جهان گرد هم می‌آورد تا در کنار یکدیگر، صحنه‌ای تاریخی و ماندگار را رقم بزنند؛ صحنه‌ای که بی‌تردید تا سالیان دراز در حافظه تاریخ و وجدان ملت‌ها باقی خواهد ماند.

این چه نیروی شگفتی است که از هزاران کیلومتر آن‌سوتر، مرزهای جغرافیایی را درمی‌نوردد، فاصله‌ها را از میان برمی‌دارد و ده‌ها میلیون انسان را برای خلق حماسه‌ای تاریخی در کنار یکدیگر قرار می‌دهد؟

این حرکت عظیم، یادآور جاذبه قیام و شهادت سرور آزادگان جهان، حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است؛ امامی که با شهادت خویش، مرزهای زمان و مکان را درنوردید و راه خود را به قلب تاریخ گشود. او جاذبه‌ای آفرید که فراتر از ملیت، جغرافیا، زمان و همه محدودیت‌های مادی است؛ همان نیروی بی‌بدیلی که امروز نیز انسان‌ها را از سراسر جهان به سوی خود می‌کشاند و در مسیر ارادت، عشق و آزادگی، بی‌قرار و جان‌فدا می‌سازد.

 

و چه زیباست این امید که در دل عاشقان زنده است:

 

رویا یعنی دوباره حسین؛
می‌آید خورشیدی از تبار حسین.
کنار او می‌جنگیم، کنار حسین؛
زمین برمی‌گردد بر مدار حسین.