به نام خدا صادق یزدی : در بیابانی زیبا و سرسبز از این سرزمین، چوپانی به همراه پسرش مشغول چرای گوسفندان بود. او قدمزنان و آهسته در پی گله راه میرفت؛ گاه با پسرک همصحبت میشد، گاه نیهفتبندش را به صدا درمیآورد و گاه با فریادی بلند، گله را خبردار میکرد و مانع از پراکندگی […]