تخلفات آشکار، نظارت کور؛ پایان سرمایهٔ فرهنگیان نزدیک است؟

به نام خداوند دادگر  گویند روزی مردی نزد قاضی شهر رفت و مقداری پول به امانت سپرد. زمانی که بازگشت، قاضی نه‌تنها امانت را انکار کرد، بلکه از بازگرداندن آن نیز خودداری نمود. مرد به نزد حاکم شهر شکایت برد و حاکم، با تدبیری هوشمندانه، دروغ قاضی را آشکار کرد و او را از مقامش […]

به نام خداوند دادگر 

گویند روزی مردی نزد قاضی شهر رفت و مقداری پول به امانت سپرد. زمانی که بازگشت، قاضی نه‌تنها امانت را انکار کرد، بلکه از بازگرداندن آن نیز خودداری نمود. مرد به نزد حاکم شهر شکایت برد و حاکم، با تدبیری هوشمندانه، دروغ قاضی را آشکار کرد و او را از مقامش عزل نمود.  

از شرح جزئیات این حکایت می‌گذرم و مصداق امروزین این قصهٔ تلخ را سرمایهٔ فرهنگیان می‌دانم؛ امانتی که به دست افرادی نااهل سپرده شده و آنان بی‌مهابا در نابودی آن می‌کوشند.  

در روزهای اخیر، دو مدیرعامل صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان (که سرمایهٔ قشر زحمت‌کش معلمان را مدیریت می‌کنند) چنان رفتاری از خود نشان دادند که گویی این سرمایه، خون‌بهای سی‌سال تلاش معلمان نیست؛ اندوخته‌ای که قرار بود مایهٔ آرامش خانواده‌های آنان باشد. اما منازعهٔ رسوای این دو مدیر در شرکت پتروفرهنگ، چهرهٔ زشت بی‌مسئولیتی را عیان ساخت. آن‌ها بی‌پروا نیروهای غیررسمی را برخلاف قانون در شرکتی خصوصی و زیان‌ده به کار گماردند و امانت فرهنگیان را دستمایهٔ رقابت شخصی کردند. حتی این نزاع از حریم خصوصی به فضای مجازی نیز کشیده شد، درحالی که معلمان بی‌خبر از همه‌جا شاهد حراج سرمایه‌شان هستند.  

نگارنده، با مشاهدهٔ این روایت تلخ، به یاد بیتی از شعر لری بختیاری افتادم:  

” دو کلا جنگ ایکنن سر کشک مردم  

 ای کلا تو جنگ مکن مو کشک خردم”  

در گذشته، عشایر بختیاری از فرآورده‌های شیر، کشک تهیه می‌کردند تا در روزهای سرد زمستان، ذخیره‌ای برای خانواده داشته باشند. اما دو کلاغ بر سر این کشک (دست‌رنج مردم) به نزاع پرداختند و سومی از فرصت استفاده کرد و آن را به یغما برد. امروز نیز دعوای این دو مدیر، یادآور همان کلاغ‌هاست که بر سر سرمایهٔ فرهنگیان جدال می‌کنند، درحالی که دیگران مشغول بلعیدن باقی‌ماندهٔ آن هستند.  

جناب آقای مدیرعامل صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان! 

شما که هیچ پیوندی( نه مالی و نه معنوی )با این صندوق ندارید، اگر دلسوزی برای سرمایهٔ فرهنگیان انتظاری بیهوده است، لااقل به حکم انصاف، در این منازعه که امانت مردم را به خطر انداخته واکنشی نشان دهید. آیا نمایندگانی چون  س.م.م   با حضور در دفتر شما، مجوز حراج سرمایهٔ معلمان را صادر کرده‌اند؟  

آقای مدیرعامل! گمان نمی‌کنم نیاز باشد این آش شور را به حاکمان نشان دهیم؛ چراکه سوءاستفاده‌ها در این هلدینگ بر کسی پوشیده نیست. اما سرمایهٔ فرهنگیان، گویا به حیات‌خلوت سیاستمداران تبدیل شده و کسی جرئت پرداختن به آن را ندارد. نمونهٔ آشکار آن، ماجرای ارزش مالکانه بود که حتی مجلس نیز به میدان آمد تا حق معلمان پایمال شود.  

اما بدانید این حق‌الناس است و روزی ریال‌ریال آن دامان همه‌گیر خواهد شد . از آنان که در تباهی سرمایه نقش داشتند تا کسانی که با سکوت خود، این تخلفات را تایید کردند. آن روز، وجدان‌های بیدار، شما را خواهد آزرد.  

اینجانب به‌عنوان منتخب فرهنگیان

این رویداد را بی‌تدبیری محض می‌دانم و حقوق همکارانم را در دادگاه‌های صالحه پیگیری خواهم کرد. از شما، وزیر محترم و هیئت‌امنا، تقاضا دارم با نظارتی دقیق، از این امانت الهی پاسداری کنید.  

 

عسکر مولایی کتکی 

منتخب صندوق ذخیرهٔ فرهنگیان استان خوزستان

۲۵ مرداد ماه ۱۴۰۴