حاج بهروز جشنی ؛ سروی که همیشه سبز میماند/ نوشتاری از دکتر محمود مرادی
بسمالله الرحمن الرحیم هرچند سبز رفتهای اما نامت با هر قلمی که مینویسم، سبز است… کارون نیوز _ مرد عمل، مرحوم حاج بهروز جشنی، در خانوادهای مذهبی و سادهزیست دیده به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، بهعنوان کارمند ادارهکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان مشغول خدمت شد. سالها در شهرها و مناطق […]
بسمالله الرحمن الرحیم
هرچند سبز رفتهای
اما نامت با هر قلمی که مینویسم، سبز است…
کارون نیوز _ مرد عمل، مرحوم حاج بهروز جشنی، در خانوادهای مذهبی و سادهزیست دیده به جهان گشود. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، بهعنوان کارمند ادارهکل تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان مشغول خدمت شد. سالها در شهرها و مناطق محروم استان از جمله مسجد سلیمان تلاش کرد و سپس بهپاس شایستگیهایش، به کلانشهر اهواز منتقل شد.
صبحانه ای از خانه میآورد، اما گاه تا ظهر هم فرصت تناول آن را نمییافت؛ چراکه مانند بسیاری از همکارانش در حوزه روابط کار، غرق در خدمت بود. با حقوقی اندک که تنها کفاف زندگی سادهاش را میداد، روزگار میگذراند، اما در کار و زندگی، عزتمند و بااخلاق بود.
در دوران مسئولیتم بهعنوان مدیر اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی غرب اهواز، هرگز نشنیدم که کسی از او گلهای داشته باشد؛ همهجا سخن از مهربانی، صداقت و تعهدش بود. معلمی بیریا که دانشش را بیمنّت به دیگران میآموخت.
با من بگو!
کدام مکتب تو را اینگونه ساخت؟
کدام آموزهات، تو را اسوه اخلاق و ایثار کرد؟
مهربان بود، بیادعا، کمحرف اما پرکار.
جوانی متخصص ، متعهد و متخصص . اما افسوس… پیک بیرحم اجل مهلت نداد تا شاهد تجلیل از رتبه برتر استانیاش در تجلیلواره روابط کار خوزستان اعلام گردد.
از دیرباز میشناختمش. دوستی دیرین بودیم. با وجود قبولی همزمان در آزمونهای قضاوت و وکالت، راه خدمت در وزارت کار را برگزید. خود هزار درد داشت، اما پای دردِ دیگران مینشست و آرام نمیگرفت تا گرهی از کارشان بگشاید. تنها انگیزهاش، عشق به مردم بود و سرانجام، در همین راه، ایثارگر و فدایی خدمت شد.
امام علی (ع)فرمودند:
“با مردم چنان رفتار کن که اگر مُردی، بر تو بگریند و اگر زنده ماندی، به تو مهر بورزند.”
تو چنان زیستی که مولایمان به ما آموخته بود.
حاج بهروز عزیز! میخواهم از دلِ غریب خودم برایت بنویسم، اما قلم یاری نمیکند. که با رفتنت، هر ثانیهام یعقوبوار شده است: “وا اسفا!”
در فراقت، نالهها میکنم و زمزمهام این است: “من الغریب الی الحبیب…”
قیصر امینپور راست گفته است:
“گاهی گمان نمیکنی، ولی خوب میشود؛
گاهی نمیشود که نمیشود که نمیشود…”
چگونه میتوان اقیانوسِ بیکرانِ ایثار، مردانگی و جانفشانیات را در قابِ کاغذی سفید گنجاند؟
هرگز فراموش نمیکنیم تابوتت را که با شکوه بر دوش مردم شریف اندیمشک میرقصید؛ چنان جمعیتی که نوبت به همه نمیرسید. حتی فرشتهها هم برایت اشک ریختند…
برادر عزیزم!
روز سهشنبه، ۲۱ مرداد ۱۴۰۴ را هرگز از یاد نمیبریم؛ روزی که خیابانهای اندیمشک با اشکِ مردم و همکارانت شسته شد.
سپاسگزارم از استاد رجبعلی نیسی که با شعر جانگدازش، مرثیهدل ما را چه زیبا سرود:
“بگذار مرا به حال خود گریه کنم…
سر برده به زیر بال خود گریه کنم…”
“حالا که نشسته بیخیال دل ما…
بنشینم و در خیال خود گریه کنم”
به نیابت از مدیرکل محترم تعاون، کار و رفاه اجتماعی خوزستان و همه همکاران اداره غرب اهواز، از جناب آقای دکتر میدری (وزیر محترم کار) و سرکار خانم مهندس رضائی بختیاری (معاون محترم وزیر) که با پیامهای تسلیتشان مایه تسلی خاطر جامعه کارگری و کارفرمایی و خانواده بزرگ تعاون کار و رفاه اجتماعی خوزستان و خانواده داغدار جشنی شدند، صمیمانه تشکر میکنم. همچنین از همه عزیزانی که در مراسم تشیع و تدفین این عزیز ازدسترفته شرکت کردند، قدردانم.
امروز با چشمانی اشکبار، اما با سربلندی، نام بلندت را در دفتر نیکان این دیار ثبت میکنیم. یادت همیشه در قلبمان زنده است.
مرد راستین!
روانت شاد، نامت جاویدان.
محمود مرادی
مدیر اداره تعاون، کار و رفاه اجتماعی غرب اهواز
ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰