سروِ بلند قامتِ گردان سلمان مسجدسلیمان ؛ مروری بر زندگی دانشجوی شهید مهرداد گله داری
کارون نیوز _ مهرداد گلهداری، بیسیمچی قدبلند گروهان فجر از گردان سلمان، دانشجوی رشته مکانیک ماشینافزار دانشگاه شیراز، دوستی عزیز و برادری مهربان بود که در شهر و گردان به صفا و صمیمیت شناخته میشد. او کودکی و نوجوانی را در محله سرکورههای مسجدسلیمان گذراند و دیپلم خود را از دبیرستان سینا اخذ کرد. انسانی شریف، پاک و مؤمن که همواره آماده جهاد در راه خدا بود.
با آغاز انقلاب و تأسیس پایگاههای مقاومت، به پایگاه قدس مسجد امام حسین (ع) در سرکورهها پیوست. گاه برای دیدار او و دیگر دوستان محله و مسجد به آنجا میرفتیم و درباره موضوعات مختلف گفتوگو میکردیم. گاهی نیز به همراه دوستانی چون شهید سید محمدرضا موسوی، شهید اسفندیار صالحپور، جانبازان داریوش ملکی و سلطانعلی حاجعلیاورک و مرحوم هوشنگ کاظمی، به زیارت قبور شهدا میرفتیم یا در شهر قدم میزدیم.

در چند نوبت، همراه او به جبهههای نبرد حق علیه باطل اعزام شدیم. سال ۱۳۶۳ در گردان مالکاشتر، همراه نیروهای گتوند بودیم و در سال ۱۳۶۵ در عملیات کربلای ۴ و ۵، در مناطق اروندکنار، منطقه گروهان پل اهواز و شلمچه، در کنارش ایستادیم.
در کربلای ۴ نخست به اروندکنار (گسوه آبادان) رفتیم و پس از آن به منطقه گروهان پل در جاده اهواز-خرمشهر منتقل شدیم تا برای عملیات بزرگ کربلای ۵ آماده شویم. چند روز پیش از عملیات، در چادرهای مقر گروهان پل، وسایل ضروری رزمندگان شامل کلاهخود، فانوسقه، بند حمایل، قمقمه، سلاح و همچنین کیسههای برزنتی حاوی وسایل پدافند شیمیایی (ماسک، فیلتر، بادگیر، آمپول آتروپین، پودر و شلنگ رابط) تحویل داده شد. شب حرکت، دو نارنجک، فشنگ و جیره جنگی نیز به هر رزمنده رسید و هر کس سه پتو را بستهبندی کرده با خود آورد.

بعدازظهر لندکروزها آمدند و نیروها را تا خط دوم عملیات، نزدیک شلمچه بردند. پشت خاکریزی سراسری پیاده شدیم و در فرورفتگیهای درون آن مستقر گشتیم. غروب فرارسید و همگان به نماز و مناجات مشغول شدند. ناگهان یکی از نیروها از تاولهای روی بدنش شکایت کرد؛ گویا منطقه آلوده به مواد شیمیایی بود. ساعتی نگذشته بود که شایعه زدن موشک به مسجدسلیمان توسط عراق بین بچهها پیچید؛ اما پس از بررسی روشن شد خبری نبوده است. در آن لحظات، رزمندگان با روحیهای استوار برای رویارویی با دشمن بعثی آماده میشدند.
پس از ساعاتی به سوی خط مقدم حرکت کردیم. از مسیری باریک و میان کانالهای خاکی گذشتیم که پیشرویمان پر از آب و زمین مردابی بود. پتوها را در کانال رها کردیم و خارج شدیم. سپس به خاکریزی مرتفع رسیدیم که ناگزیر در خط الراس آن حرکت میکردیم. تیرهای رسام از لابهلای رزمندگان میگذشت و صدای مرمیها پیوسته به گوش میرسید.
ساعت ۴ بامداد، از پشت کانال پرورش ماهی به سوی دشمن یورش بردیم. از میان استحکامات، سیمهای خاردار و سنگرهای نونی شکل عراقیها گذشتیم و به جنگ تنبهتن کشیده شدیم. گروهانهای فتح و نصر پیشتاز بودند و گروهان ما از کنار تانکهای عراقی روشن بجا مانده که از ترس رها شده بودند، گذشت و در یک فرورفتگی طبیعی زمین موضع گرفتیو. آنجا با آتش سنگین دشمن روبرو شدیم: آرپیجی، تیربار و نارنجک بیامان شلیک میشدو تیرباری از روبرو امانمان را بریده بود، اسلحه کلاشینکفم را از ضامن خارج کردم وبا نشانهگیری دقیق دو گلوله به طرفش شلیک کردم، نمیدانم زدمش یا نه ولی تیربارش خاموش شد و دیگر شلیک نکرد،

در آن شب هولناک، مهرداد را دیدم که مصمم و استوار در میان آتش و دود قدم برمیداشت. صدای آنتن بیسیمش در فضا میپیچید. اما طولی نکشید که او و چند همرزم دیگر هدف گلولههای دشمن قرار گرفتند. بهرام احمدی، جانباز و فرمانده دسته دوم گروهان فجر میگوید: «خودم تیر خوردنش را دیدم و کوله بیسیمش را باز کردم.»

مهرداد گلهداری، در اوج آن نبرد سخت و تنبهتن، در تاریخ ۲۱ دیماه ۱۳۶۵ در شلمچه به همرزمان شهیدش پیوست و به فیض شهادت نایل آمد. پیکر پاکش چند روز در صحرای کربلای خوزستان ماند و پس از تثبیت منطقه، به مسجدسلیمان منتقل شد و با تشییعی باشکوه در بهشتزهرای چهاربیشه آرمید.
او اکنون زیارتگاه عاشقان و دلدادگان راه حق است.
یادش گرامی، راهش پویا.
صادق یزدی
۱۷ دی ماه ۱۴۰۴













ارسال دیدگاه
مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : ۰