سنگر شماره هفت ؛ نردبان معراج شهدای بزرگوار شاپور شجاعی و ایرج احمدی

به گزارش کارون نیوز ، صادق یزدی و سجاد غلامی در دوران دفاع مقدس  از رزمندگان مسجد سلیمان و بعدها گردان سلمان  بودند که به صورت داوطلبانه و بسیجی در کنار سایر جوانان باغیرت مسجدسلیمان ،اندیکا ،لالی و هفتکل از میهن دفاع نمودند  نوشتار ذیل ،  روایت  یزدی و غلامی از   نحوه  شهادت شهدای بزرگوار […]

به گزارش کارون نیوز ، صادق یزدی و سجاد غلامی در دوران دفاع مقدس  از رزمندگان مسجد سلیمان و بعدها گردان سلمان  بودند که به صورت داوطلبانه و بسیجی در کنار سایر جوانان باغیرت مسجدسلیمان ،اندیکا ،لالی و هفتکل از میهن دفاع نمودند 

نوشتار ذیل ،  روایت  یزدی و غلامی از   نحوه  شهادت شهدای بزرگوار شهید شاپور شجاعی  از مسجدسلیمان و شهید ایرج احمدی از لالی است : 

نام شهید: شاپور شجاعی
نام پدر: میرزا
تاریخ تولد: ۱۳۴۴
محل تولد: مسجدسلیمان
تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۷/۲۵
محل شهادت: جزیره مینو
مرقد شهید: فتح الفتوح کلگه

کارون نیوز _ شهید شاپور شجاعی در دوران کودکی و نوجوانی با مسجد محله مأنوس شد و به عضویت پایگاه مقاومت حمزه سیدالشهدا کلگه در آمد و خیلی زود در رده شورای فرماندهی پایگاه قرار گرفت ؛ دوران متوسطه خود را در دبیرستان شهید داریوش محمدی سپری کرد و در چند نوبت به جبهه‌ اعزام گردید تا اینکه اواخر مهرماه ۱۳۶۴ در جزیره مینو آسمانی شد.

اواخر شهریور ۱۳۶۴ ؛ شهید عبدالرضا کیانی فرمانده بسیج مسجدسلیمان به من و حاج مهدی احمدپور گفت : می‌خواهد برای جبهه نیرو اعزام کند ، بیایید با هم برویم و نیروها را برسانیم و برگردیم؛ تقریباً یک گروهان نیرو بودند که شهید شاپور شجاعی نیز جمعی همین گروهان بود .
فرماندهی این گروهان را بر عهده شهید مرتضی حسین‌پور بود ؛ از مسجدسلیمان به اهواز و به سمت پادگان گلف حرکت کردیم، آنجا اعلام شد که نیروها باید به سپاه خرمشهر اعزام شوند، با چند دستگاه اتوبوس شبانه به خرمشهر رفتیم ؛ در خرمشهر سه شبانه روز در یک زیر زمین نزدیک مقر سپاه مستقر شدیم، مداح معروف اهل البیت حاج حسین فخری هم حضور داشت ؛ فرمانده سپاه خرمشهر حاج دسومی بود ؛  این سه روز خرمشهر مکرر هدف توپخانه، خمپاره و راکت های دشمن قرار داشت .

پس از سازماندهی نیروها ؛ به جزیره مینو اعزام شدیم و خطوط آنجا را که شامل ۷ پایگاه (سنگر رزمی) بود، تحویل گرفتیم ؛ سنگر فرماندهی وسط جزیره بود و سنگرهای دیگر کنار رودخانه و مشرف بر ساحل رودخانه خروشان اروند بودند.
با بررسی اولیه برای ما مشخص شد که امکانات خیلی ضعیف است ، طوری که گاه حد فاصل تردد نیروها بین دو سنگر، به جای خاکریز با گونی های به هم دوخته که از نخل آویزان بود، استتار می شد و نیروها برای جابه‌جایی پست‌های نگهبانی و یا تردد بین سنگرها بالاجبار از آن محل‌ها عبور می کردند .
برای شناسایی هرچه بیشتر خط مقدم و حمایت از نیروهای اعزامی و با توجه‌ به عدم آشنایی این نیروها با منطقه مورد استقرار، لازم شد ما سه نفر تا استقرار نیروها، چند روزی آنجا بمانیم.
بعدازظهر ۲۵ مهرماه ۱۳۶۴ به قصد سرکشی سنگرهای مختلف راه افتادم تا به سنگر ۵ رسیدم ؛ نزدیکی های غروب بود که صدای انفجار و  گلوله باران از سمت سنگر شماره ۷ به گوش رسید  ؛ از سنگر فرماندهی، شهید حاج مرتضی حسین پور و مرحوم حاج عبدالرضا کیانی تماس گرفتند و گفتند: صدای حجم آتش گلوله و خمپاره زیادی میاد چه خبر شده ؟! گفتم : صدا احتمالا از سنگر ۷ باشد؛ می روم تا ببینم چه خبر است همزمان با رسیدنم ، آنها هم از جاده میانبر خودشان را رساندند ؛ نقاط مختلف سنگر ۷ مورد  اصابت گلوله خمپاره قرار گرفت و به اصطلاح گلوله باران شده بود.
شاپور شجاعی از مسجدسلیمان و ایرج احمدی از رزمندگان شهرستان لالی شهید شدند و سایر رزمندگان که حدود ۷ نفر بودند دچار مجروحیت شدند ؛ کسری از ثانیه تمام خاطراتم با این شهید بزرگوار از جلوی چشمانم گذشت ، انسانی بزرگ و خوش‌ رفتار  ، با حوصله و خوش‌ اخلاق ، اهل مطالعه، در کار جدی و باسواد بود

دیوار و کف سنگر خون‌آلود ؛ موجی از بوی باروت و خون مشام را آزار می داد .
به هر طریقی و به کمک سایر رزمندگان ، مجروحین و شهدا را جابه‌جا کردیم و به جایی منتقل کردیم تا بتوانیم آنها را سوار آمبولانس کنیم ؛ مسیر تردد و انتقال مجروحین و شهدا خیلی سخت بود ؛ نیزار و گاهی آب ؛ مسیر تردد از بلوک و تخته‌های چوبی بود ، شخص به تنهایی برای گذر دچار مشقت میشد بنابراین انتقال بچه ها به سختی انجام شد .

من ، حاج مهدی احمدپور ، شهید کیانی و شهید مرتضی حسین‌پور ؛ شهدا و مجروحین را با امکانات موجود از قبیل برانکارد یا پتو به عقب آوردیم و پشت‌جبهه منتقل کردیم.
ما که برای چند روز مشایعت و همراهی نیروهای اعزامی رفته بودیم ؛ شرایطی شد که بیش از ۲۰ روز ماندیم و پس از آنکه خط مقدم کمی پایدار شد و نیروها آشنایی پیدا کردند به مسجدسلیمان بازگشتیم
پس از بازگشت ، خدمت خانواده شهید شجاعی رفتیم و بعد هم در مراسم چهلم شهید بزرگوار و دوست‌داشتنی شرکت کردیم.

“سجاد غلامی یکی از دوستان و همسایگان شهید می گوید: شاپور از بر و بچه های دهه شصت و از اولین کسانی بود که در محله و مسجد برای امنیت مردم و حفظ انقلاب در را اندازی پایگاه حمزه سیدالشهدا نقش داشت.
مخلصانه و فی سبیل الله فداکاری و ایثارگری می کرد ؛ چند روز مانده به اعزامش ، رفته بود قم برای زیارت حضرت معصومه سلام الله علیها ، دوستان می گفتند خیلی دعا و طواف کرد.
روز اعزام آمده بود مسجد صاحب الزمان (عج) برای خدا حافظی ؛ کوله پشتی را در یکی از حجره های مسجد گذاشت تا بچه ها متوجه رفتنش به جبهه نشوند و از همه بچه ها طلب حلالیت کرد .
از حضورش در جبهه مدت زیادی نگذشته بود که به آرزویش رسید.
من مسافرت بودم و از شهادت شهید شجاعی خبر نداشتم ؛ وقتی وارد شهر شدم، شهر برایم حال و هوای دیگری داشت ؛ درب مسجد که رسیدم، حجله اش را دیدم ؛ باورش برایم خیلی سخت بود.

مسجد و پایگاه سیاه پوش شده بود و نوای زیبای قرآن گوش نواز  ؛ کنجی نشستم و بسیار گریه کردم .
شاپور در دامان  خانواده ای مذهبی تربیت شده بود  ؛ مرحوم پدرش حاج میرزا شجاعی مردی متدین و اهل مسجد بود ؛ مادرش  هم همانند شهید و پدرش اهل مسجد و عبادت بود ؛ یکی از برادرانشان به نام داریوش آن زمان در اسارت بعثیان قرار داشت  ؛ کیانوش و اردشیر برادران دیگرشان از بچه های مسجد و پایگاه بودند”.

 

این گروهان که  متشکل از بچه‌های اندیکا و لالی بود ؛ بعدها زمینه‌ساز گروهان فتح گردید و در کنار گروهان فجر که تقریباً از رزمندگان مسجدسلیمانی بود که پیشتر در تابستان همان سال تشکیل شده بود و در کنار گروهان سوم به نام نصر متشکل از رزمندگان هفتکلی بود که گردان حضرت سلمان را تشکیل می دادند

این سه گروهان در کنار هم بعدها در عملیات والفجر ۸ ، کربلای ۴ ، کربلای ۵ و … ذیل گردان سلمان به فرماندهی سردار کریم کریم‌پور شرکت داشته و در این عملیات ها مجاهدت‌های فراوان کرده و حماسه ساز شدند