شهید رحیم رضایی ؛ جوان دلاوری از تبار بختیاری که کومله برای سرش جایزه تعیین کرد | به روایت صادق یزدی

نام شهید: رحیم رضایی نام پدر: رحمان تاریخ تولد: ۱۳۴۲ محل تولد: روستای هفت شهیدان تاریخ شهادت: ۷ فروردین ۱۳۶۲ محل شهادت: سقز کردستان مرقد شهید: فتح‌الفتوح کلگه

شهید رحیم رضایی سال ۱۳۴۲ در روستای هفت شهیدان از توابع مسجدسلیمان ولادت یافت 

رحیم ، خوش‌رو ، مهربان و بانشاط بود. از نظر توان جسمی، فعال و پر انرژی  بود و  در مناطق عملیاتی و جبهه‌ها حضوری پر رنگ ، مستمر و مثمر داشت.
رزمنده شجاع و دلیری بود که علاوه بر حضورش در عملیات رمضان و مناطق جنوب، در کردستان برای سرش جایزه تعیین کرده بودند، او مرد مقاوم عملیات رمضان و دژ مستحکم شلمچه بود خیلی عادت نداشت از دلیری‌ها و شجاعتش صحبت کند و به‌سختی می‌توانستی در مورد آنها، از او حرفی بشنوی.
یکی از شب‌ها که با هم بودیم گفتم رحیم جان، چه شده برای سرت جایزه گذاشتند؟ ابتدا انکار کرد و طفره رفت ؛ اصرار کردم که جایی بازگو نمی کنم ، بگو داستان چیست ؟
با گویش شیرینی که داشت به زحمت و با هیجان ( رحیم کمی سرزبان می‌زد و گاه با تکرار صحبت می‌کرد که این موضوع گفتارش را شیرین‌تر کرده بود)برایم تعریف کرد : صفر کچل یکی از فرماندهان کومله و دموکرات در منطقه عملیاتی غرب کشور را شناسایی کرده بودم ؛ یک درگیری بین نیروهای ما و آنها رخ داد که او را بالای تپه‌ای دیدم به طرفش نشانه گرفتم و با شلیک گلوله او را زدم .
از بالای تپه مثل خرس به پایین تپه روی برف‌ها افتاد و جسد تنومند و هیکل ورزیده‌اش درست جلوی ما نقش زمین شد.
صفر برای دشمن خیلی مهم بود و به همین خاطر عکس مرا در منطقه پخش کرده و برای سرم جایزه گذاشتند.

رحیم از رزمندگان ثابت جبهه ها بود و چندین بار و به دفعات اعزام شده بود ؛ در شهر هم پای ثابت مسجد و پایگاه مقاومت بسیج بود و با “بچه‌های مسجد جامع نمره یک مثل احمد جمال‌پور، علی سوار نژاد، شیرعلی زاده و روان طلایی رفاقت و مراوده بیشتری داشت” .

شهید رضایی در پایگاه مقاومت محله بسیار پرتلاش و فعال بود ؛ نسبت به شهدا ارادت داشت تا جاییکه شبانه و بدون آنکه کسی بداند تصاویر شهدا را طراحی کرده و بر در و دیوار شهر نقاشی می کرد . آرام و قرار نداشت ؛ فیلم‌های باطله رادیولوژی بیمارستان‌ها که آن زمان رایج بود را تهیه می‌کرد و از عکس شهدا کلیشه‌ می ساخت
و با استفاده از دستگاه اوپک و اورهد ، تصاویر را بزرگ‌نمایی و به بر دیوارها نقاشی می‌کرد .
غالب اوقات شب تا صبح کارش همین بود. نمی‌دانم هزینه‌های این کار را از کجا می‌آورد و چگونه تأمین می‌کرد؛ اما به نظرم همه را از جیب خودش پرداخت می کرد . شاید حقوق ماهیانه ۲۰۰۰ تومانی جبهه را برای تهیه رنگ، برس، قلم‌مو و فیلم‌های رادیولوژی، هزینه می‌کرد ؛ دستگاه اپک یا اورهد را هم از آموزش‌ و پرورش یا برخی از مدارس به امانت می‌گرفت . همه دنیایش شده بود بزرگداشت یاد و نام شهدا ؛ از کاری که می کرد لذت می برد .
واقعاً هم در این کار از مهارتی خاصی برخوردار بود و تبحر داشت.
تصاویر نقاشی شده توسط ایشان خیلی واقعی به نظر می‌رسید.
رحیم در انتخاب عکس‌ها تفاوتی میان شهدا قائل نبود ؛ سعی می‌کرد شهر را به چهره همه شهدا مزین کند .
بیشتر وقت‌هایی که به مرخصی می‌آمد شب‌ها تا نزدیکی صبح مشغول طراحی و نقاشی عکس شهدا بود ؛ بنده هم اغلب ایشان را همراهی می‌کردم.
آن زمان از خودرو پیکان سفیدرنگی که متعلق به مرحوم پدرم بود، استفاده می کردم .
غالب اوقات با همین پیکان در معیت رحیم به اکثر نقاط شهر سرکشی می‌کردیم تا جای مناسبی برای نقاشی تصاویر شهدا پیدا کنیم .
البته اصل کار با ایشان بود و من تقریباً همراهی می‌کردم ؛ خوب یادم هست در آن مقطع بنزین کوپنی بود و برای هر خودرو مقداری سهمیه تعیین شده بود ؛ چیزی به عنوان بنزین آزاد وجود نداشت .
گاهی با مشقت یک کوپن سه لیتری تهیه می‌کردیم ؛ گاهی هم بالاجبار هنگام سوخت‌گیری و برای استفاده بیشتر کمی نفت یا امشی( مایع حشره کش نفتی) در باک خودرو اضافه می‌کردم تا مسافت بیشتری را طی نمایم.
یکی از شب‌ها حدود ساعت ۴ صبح بنزین ماشینم رو به‌ اتمام بود وارد پمپ‌بنزین جنب استادیوم ورزشی شهر شدیم ؛ رحیم سخت خسته شده بود ؛ در حالت خواب آلودگی جرقه کبریتی از دستش رها شد. مأمور جایگاه با شک و تردید به سمت ماشین ما دوید و با مشاهده قوطی رنگ و برس و کلیشه‌ها بیشتر مشکوک شد ؛ پرسید : شما که جوان هستید و ماشینتان هم قدیمی و کهنه است ؛ غالبا این گونه خودروها را در بمب‌های قدیمی می‌گذارند . و احتمال خرابکاری یا شعارنویسی وجود دارد .
جمله ماشین‌ها را توی بمب‌های کهنه می‌گذارند باعث خنده ما شد !!! بنده خدا شکش دو چندان شد تا آنجا پیش رفت که تحت‌الحفظ به کلانتری مرکزی منتقل شدیم .
خوشبختانه افسرنگهبان آشنا بود و می دانست از بچه های مسجد هستیم
در نهایت موضوع ختم به خیر شد و آزاد شدیم.

شهید رحیم رضایی  سرانجام پس از مجاهدت‌های فراوان ،  روز هفتم فروردین ۱۳۶۲ در منطقه سقز کردستان  به درجه رفیع شهادت نائل ‌گردید و همسفر یاران شهیدش شد  . پیکر پاکش پس از تشیع مردم قدرشناس و ولایت مدار  مسجدسلیمان، در قطعه شهدای کلگه  به خاک سپرده شد.