از هور تا شلمچه با پرچم شجاعت ؛ روایتی از زندگی شهید احمد هاشم‌پور

· نام: شهیداحمد هاشم‌پور · نام پدر: محمدرضا · تاریخ تولد: ۱۳۴۲ · محل تولد: روستای ریزک، کوهرنگ · تاریخ شهادت: ۲۱ دی‌ماه ۱۳۶۵ · محل شهادت: شلمچه، عملیات کربلای ۵ · محل مرقد: گلزار فتح‌الفتوح کلگه

کارون نیوز _ احمد هاشم‌پور در سال ۱۳۴۲ در روستای ریزک از توابع کوهرنگ چشم به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاهش سپری کرد و سپس همراه خانواده به مسجدسلیمان مهاجرت نمود. وی نوجوانی پرتلاش و فعال بود که روزها به کار بنایی مشغول می‌شد و شب‌ها به تحصیل می‌پرداخت. دوره راهنمایی را در مدرسه شبانه‌روزی انقلاب به پایان رساند.

 

احمد جوانی خوش‌قد و بالا، مهربان و سخت‌کوش بود؛ چنان که دوستان، آشنایان و همسایگان از اخلاق نیک، تلاش و مهارت‌ش در کار بنایی و گچ‌کاری به نیکی یاد می‌کردند. همواره در کمک به همسایگان پیش‌قدم بود و به‌عنوان استادی زبردست و فردی قابل اعتماد شناخته می‌شد.

پس از ماه مبارک رمضان سال ۱۳۶۲ یا ۱۳۶۳، پس از نماز عید فطر در مسجد جامع نمره یک مسجدسلیمان، سردار کریم‌پور، فرمانده سپاه شهرستان، از من خواست تا همراه ایشان و چند تن از رزمندگان به مناطق عملیاتی برویم. بدون درنگ پذیرفتم و به همراه مهدی احمدپور و علی‌اصغر باصفت عازم مناطق جنگی شدیم.

 

پس از عبور از اهواز، سوسنگرد و هویزه، به منطقه «شط علی» رسیدیم. در آنجا با رزمندگان بسیاری دیدار کردیم. بعدازظهر همان روز، در کنار ساحل و در یکی از سنگرهای فرماندهی، متوجه گروهی از رزمندگان شدم که مشغول طراحی پایه‌ای برای نصب مینی‌کاتیوشا و تیربار دوشیکا روی قایق‌های تندرو بودند. در میان آنان جوانی بلندقامت و مصمم توجه‌ام را جلب کرد؛ کسی که بعدها شناختم شهید احمد هاشم‌پور است.

 

همراه احمد و دیگر رزمندگان سوار بر قایق موتوری به سمت پاسگاه‌های مرزی حرکت کردیم. نخستین توقف‌گاه ما «پاسگاه آبی شهید دیم» بود. احمد در گردان آبی‌خاکی به شجاعت و مهارت معروف بود و از نیروهای ورزیده هور به شمار می‌آمد.

این پاسگاه با طراحی مهندسی ویژه‌ای بر روی قطعات یونولیت به ابعاد ۳×۲ متر ساخته شده بود که دورتادور آن با نبشی‌های آلومینیومی محکم می‌شد و روی آن ورق‌های آلومینیومی بافت‌دار برای ایجاد اصطکاک و جلوگیری از لغزش قرار داشت. با اتصال این قطعات به یکدیگر، سکویی شناور برای استقرار نیروها و ادوات نظامی در دل نیزارهای هورالعظیم ایجاد شده بود.

 

رزمندگان با ایجاد آبراهه‌های باریک در میان نی‌زارها، چند پاسگاه را به هم متصل کرده بودند که با قایق یا بلم‌های چوبی بین آنها تردد می‌شد. ما در این بازدید از سه پاسگاه آبی دیدن کردیم.

 

در پاسگاه‌های خط مقدم، همواره خطر کمین غواصان دشمن و شبیخون‌های ناگهانی وجود داشت. رزمندگان به ما هشدار دادند که آماده رویارویی با نیروهای مخفی دشمن در نی‌زارها باشیم. اما دشمن تنها خطر نبود: موش‌های بزرگ شناگر که شب‌ها به پاسگاه می‌آمدند و انگشتان پای رزمندگان را می‌جویدند، و پشه‌کوره‌های بی‌امان که حتی از زیر پتو هم نیش می‌زدند، خواب و آرامش را به کابوسی تبدیل کرده بودند.

 

به مدت دو شب در پاسگاه‌ها و دو شب دیگر در کنار هور ماندیم. در تمام این مدت، شهید هاشم‌پور با روی‌گشاده و اخلاص، میزبان و راهنمای ما بود. پس از دیدار با رزمندگان و تقدیم هدایای مردمی، به شهرستان بازگشتیم.

 

در شهر نیز گاه‌به‌گاه احمد را می‌دیدم. همیشه متواضع، صمیمی و پر مهر بود. کمتر کسی را می‌یافتی که از صداقت و سخت‌کوشی او سخنی به میان نیاورد.

در سال ۱۳۶۵، در عملیات کربلای ۴ و ۵، بار دیگر در کنار احمد قرار گرفتم. او این‌بار به عنوان معاون یکی از گروهان‌های گردان سلمان، فرماندهی شجاع و نترس بود که رشادت‌هایش زبانزد هم‌رزمانش شده بود. سرانجام در بیست‌ویکم دی‌ماه ۱۳۶۵، در شلمچه، جسمش به خاک افتاد و روحش به ملکوت اعلی پر کشید.

 

یادش گرامی و راهش پررهرو باد.

صادق یزدی 

دی ماه ۱۴۰۴